نگاهی به شیوۀ برخورد شهید بهشتی با مخالفین

بیزار از تحمیل عقیده و اندیشه

۹۹/۰۱/۲۷، ۱۱:۳۲ ق٫ظ

«به دلیل اینکه شهید مظلوم بهشتى داراى شخصیت ممتازى بود همواره مورد حمله لیبرالها و منافقین واقع مى‌شد… دشمن با کسى که تأثیرى در روند این مبارزه ندارد کار ندارد. شهید بهشتى بزرگترین تأثیر را داشت… طبیعى بود که او را بیشتر مورد تهاجم قرار بدهند». آیت االله خامنه اى

 

به گزارش «ایام» این نوشتار درصدد آن است تا با بیان بخشى از سخنان شهید بهشتى و مطابقت آن با سیره عملى ایشان شیوه‌هاى مختلف برخورد با مخالفان را در پنج بخش تبیین نماید. این مطلب در شماره ۳۴ نشریه راه به چاپ رسیده است.

الف ) اصل جاذبه و دافعه در اسلام

«روحانیون در برخورد با مسائل اجتماعی و صاحبان اندیشه دوگونه برخورد باید داشته باشند جاذبه و دافعه این جاذبه و دافعه دقیقاً باید به جای خودش به کار رود. کسانی که فقط دفع می‌کنند اینها خیلی کج سلیقه هستند و همانطور کسانی که همه را جذب می‌کنند آنها کسانی هستند که التقاطی فکر می‌کنند اسلام خود مکتبی است که دارای هر دو بعد جاذبه و دافعه می باشد انذار دارد، تبشیر هم دارد».

«دکتر علی قائمی: روزی شهید بهشتی در مجلس خبرگان نظر خواهی کرد که از نظر مالی باید برای ادارۀ مجلس چه کرد؟ یکی از آقایان از جا برخاست و گفت: «کل هزینۀ مجلس خبرگان را من می دهم» مرحوم بهشتی با کمال صراحت و بی باکی فرمودند: از کجا آقا؟!. جواب داده شد «از سهم امام»! شهید بهشتی بسیار ناراحت شدند و گفتند: «سهم امام متعلق به آحاد مردم است. بشینید آقا» و این را به کسی گفت که آدمی نبود که بشود به او گفت بنشین آقا. اما شهید بهشتی در موضع حق باکی از کسی نداشت باز یک نفر دیگر از وسط مجلس بلند شد که در دوره‌ای هم امام جمعه بود و آدم معروفی است. او هم گفت: «کل هزینه را می پردازم» مرحوم بهشتی باز از بالای مجلس فرمودند از کدام محل؟ او جواب داد:« از در آمدهایی که دارم » مرحوم بهشتی تأکید کرد که «ارث پدری است یا از محل در آمدهای عمومی است؟» پاسخ داد:«از محل سهم امام است» شهید بهشتی این بار با لحن قاطع تری فرمودند:«بنشینید آقا! قباحت دارد! این سخن خدمها را نزنید».

«دکتر فرشاد مؤمنی: یک بار در کلاس یکی از بچه‌های واحد دانشجویی با تعبیر غیر مودبانه‌ای سؤالی در مورد دکتر شریعتی کرد. آقای بهشتی وقتی عصبانی می‌شد خون توی صورتش موج می‌زد و سرخ سرخ می‌شد. من هیچ وقت نه قبل و نه بعد ایشان را به این درجه از عصبانیت ندیدم. بدجور حمله کرد به آن پسر که  «چرا تو با الفاظ غیر مؤدبانه راجع به یک مسلمان صحبت کردی؟» من دیدم که ایشان بسیار برافروخته و ناراحت شدند و این بچه هم جا خورده و دست و پایش را گم کرده و نمی دانست چه کند. پیش خودم فکر کردم آقای بهشتی به من محبت دارند بهتر است کدخدامنشی کنم تا قضیه فیصله یابد. گفتم «آقای بهشتی منظور ایشان اینجور که شما فکرکردید نبود. این سؤالش بوده لفظ غیر مؤدبانه‌ای هم به کار برده، انشاء الله خداوند او را ببخشد! شما هم ببخشید!» ایشان به من حمله کرد: چرا از او دفاع می کنی؟ بگذار متوجه اشتباهش بشود که دیگر تکرار نکند. خدا می‌فرماید شما حق ندارید به غیر مسلمانها هم بی ادبی کنید تا چه برسد به یک انسان مسلمان که این خدمات را هم انجام داده است».

ب ) عدم تحمیل عقیده دربرخورد با مخالفان

  1. «من به عنوان یک روحانی با شما عهد می کنم که در همه عمرم و هم اکنون تا زنده‌ام از کسانی که در صدد تحمیل عقیده، فکر و اندیشه به دیگران هستند بیزارم»

«علی اکبر پرورش: وقتی بنی صدر در مجلس خبرگان دربارۀ اصل ولایت فقیه، که از آن با عنوان «دیکتاتوری آخوندی» نام می برد، صحبت می کرد، تعابیری به کار برد که چند نفر از جمله مرحوم آقای ربانی شیرازی به شدت ناراحت شدند و حتی من شاهد بودم ایشان بلند شد که با بنی صدر دست به یقه بشود. آقای بهشتی که تا آن زمان در مسند ریاست مجلس خبرگان ساکت و آرام نشسته بود و این بحث و مشاجرات را نگاه می کرد، گفت: با آقای بنی صدر بحث آزاد کنید و ادامه داد یکی بیاید و با او دربارۀ این اصل مناظره کند. وقتی حاضرین همه گفتند خود شما این کار را بکنید پذیرفتند و طی یک بحث منسجم و قوی موضوع را تبیین کردند. بنی صدر که هاج و واج مانده بود و جوابی نداشت. هیچ نگفت. عده‌ای ازنمایندگان شروع کردند به مسخرۀ او که باز هم خود آقای بهشتی با بزرگ منشی خاصی که داشت دست خود را روی شانۀ بنی صدر گذاشتند و به او گفتند: ورود به این مباحث یک مقدار مطالعۀ بیشتری می‌خواهد».

ج) تحمل و صبر زیاد لازمه برخورد با مخالفان

  1. « وقتی قرار است روحانی درگود بیاید، باید ابراهیمی برای همۀ سنگینی‌ها، دشواریها و مسئولیت‌ها آماده باشد»

حجت الاسلام مسیح مهاجری: «در سفری به شهر سبزوار منافقین و دشمنان وی به علامت اهانت به این بزرگوار، الاغی را در مسیر حرکت ایشان آوردند و به جای گاو و گوسفند سربریدند و سخنرانی را هم به تشنج می‌کشیدند. ایشان در مقابل همه اینها خونسردی خود را حفظ کردند و سخنرانی خودشان را تمام کردند در حالی که پیدا بود از این اهانت خیلی ناراحت شده‌اند».

۲. «بارها من این نکته را عرض کردم که آقا مقام و ریاست و مسئولیت برای یک آدمی که سرش بشود یک  بار است. هوی نیست هوس نیست همان تکلیف یعنی یک کار پر تکلف و پرزحمت. اگر قرار بشود که ما اینقدر آدم‌های کم جنبه‌ای باشیم که با این حرفها اخلاق و رفتار و برخورد ومناسباتمان با مردم تغییر کند، دیگر واویلا…

«حجت الاسلام روح الله حسینیان: یک روز مرحوم شهید قدوسی گفتند: روزی به منزل یکی از علماء رفته بودیم و در آن جلسه علاوه بر من آقای اردبیلی و آقای بهشتی هم بودند(البته این قضیه را من از آقای اردبیلی هم شنیدم). بحث بر سر زمین بود و هیئت‌های هفت نفره، به آن عالم ـ خدا رحمتش کند ـ گفتند: قانون این موضوع را از نظر فقهی آقای بهشتی تنظیم کرده است. آن عالم هم گفته بود: مگر آقای بهشتی دین هم دارد؟ آقای قدوسی گفتند: من دیدم چهره مرحوم بهشتی برافروخته و سرخ شد و سکوت کرد و دیگر تا آخر جلسه هیچ نگفت»

۳. «در اسلام به این اکتفا نمی‌کند که راستگو باشید. اسلام می‌گوید هم باید راستگو باشید و هم با دروغگویی دیگران مدارا بکنید»

 علی اکبر پرورش: می توانم بگویم هیچ کس در آن دوران به اندازۀ ایشان فحش و ناسزا نشنید تا جایی که محافظین ایشان که شاهد این توهین ها بودند خدمتشان می رفتند و می‌گفتند: آقا! ما دیگر تحمل شنیدن این فحش ها را نداریم و می‌رفتند و عوض می‌شدند.

۴. «اگر یکبار هم که راه خدا می‌رویم مستلزم این بود که بگویند مرگ برفلانی ما باید راه خدا را برویم اگر آدم اسیر درود بر فلانی شد مشرک شده است این دنیا پرستی است ما باید در راه خدا باشیم و لو بگویند مرگ برفلانی!»

حجت الاسلام جواد اژه‌ای: در یکی از شهرهای استان یزد بعد از سخنرانی به ایشان اسرار کردیم از در پشت مسجد خارج شوند تا منافقین نتوانند بیشتر از این علیه ایشان شعار دهند. ولی ایشان بصورت جدی گفتند: « نه، اینها این همه راه برای همین آمده‌اند که علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی!» هم در حضور خود من بگویند».

۵. «البته با این مردم بیدار آگاه رشد یافته، دیگر نوبت به مرگ برما نمی‌رسد. با این مردم می‌توان چنان روشن حرکت کرد که نوبت به این حرفها نرسد. برای اینکه هرجا گفتند مرگ برفلانی معلوم می‌شود که یا ما اشتباه رفتیم و لذا حقمان است یا اشتباه نرفتیم اما نتوانستیم حق را به آنها بفهمانیم که باز حقمان است. باید سعی کنیم هم اشتباه نرویم و هم حق را به آنها بفهمانیم»

۶. «اما اینکه آیا از سکوت من مخالفان سوء استفاده می کنند یا نه این دیگر روحیه ای است در من: خداوند به من این روحیه را داده اینقدر خدا یاری کرده هروقت ما در راه حق بودیم بدون استثناء ازحمایت خدا برخوردار بودیم. برادران عزیز این آیات قرآن را به آن عمق جانمان فرو می‌بریم و علی الله فلیتوکل المومنون و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله باله امره خدا چه به امر اوچه به کار او چه به کار خودش می رسد؛  قدجعل الله به کل شیء قدرا. این روحیه ایست که خداوند عنایت کرده حالا می فرمایید منشاء سوء استفادۀ آنها می شود شما جلو سوء استفادۀ آنها را بگیرید؛ یا ایها النبی حسبک الله»

۷.  «بازنفرمایید که با سکوت شما، مخالفان سوء استفاده می‌کنند. این سکوت ما اگر سکوتی از روی تقوا باشد انشاء الله مجالی برای سوء استفادۀ دیگران نیست. اگر سکوت از روی ضعف و دست و پا چلفتی بودن و اینکه بلد نباشد چه جور حرف بزند و چه جور شیرین زبانی کند اگر از این رو باشد البته چیزبدی است. ضعف است و آدم ضعیف هم محکوم به شکست است. باید سکوت از روی قدرت باشد، تسلط بر هوای نفس باشد، رعایت احساس پاک این ملت باشد »

۸. « من از عمق جانم این را گفتم که ای خلبان هوانیروزی که در ایلام به من گفتی این درگیری‌های تهران ما را نگران کرده است. به تومی‌گویم به احترام این همه فداکاری شما سکوت می کنم. خطاب به آن پاسدار کمیتۀ ۴۹۸ که در آبادان در سنگر گفته بود به اینکه ما نگران درگیری‌های تهران هستیم. گفتم ای پاسدار جانباز عزیز به تو می‌گویم به احترام احساس پاک توسکوت می‌کنم. من فکر می کنم این نوع سکوت کردن اگر خدا توفیقش را به آدم بدهد سکوت از روی قدرت است و به هر حال چیز خوبی است. به هر حال لازم است هم ما را می‌سازد هم چهرۀ نورانی و پاک این انقلاب با رفتار من و امثال من آلوده نمی‌شود. ما باشیم یا نباشیم هیچ مهم نیست! بگذارید فروغ و نورانیت اسلامی و الهی این انقلاب از ناحیۀ ماها خدشه‌ای پیدا نکند»

«حجت الاسلام حسن کمالی: یک روز که قصد داشتم در خیابان ولی عصر سوار اتوبوس بشوم منافقین و طرفداران بنی صدر جلوی مرا گرفتند که : تا «شعار مرگ بر بهشتی!» ندهی نمی‌توانی سوار شوی! من نگفتم و مرا کتک زدند. گاهی هم جلوی ماشین ایشان را می‌گرفتند و جلوی فرزندش «شعار مرگ بر بهشتی!» می‌دادند ولی ایشان، فرزندش را دعوت به صبر می‌کرد».

د) برخورد کریمانه با مخالفین جاهل

۱. «می خواهم ویژگی های خط امام را برشمرم و از همۀ گروه‌ها و از همه وامانده‌ها و عقب مانده‌ها ازهمۀ منحرف شده‌ها و کج تاب‌ها متواضعانه و صادقانه دعوت کنم. برای شناخت عمیق و روشن این خط گام جلو نهند بیایند جلو و بدانند که ما با هرکس از روی صدق و صفا و اخلاص و نه حقه و فریب و نیرنگ به جلو آید با گرمی استقبال می‌کنیم. ما هم سر جنگ و دعوا نداریم و هم مرد جنگیم. با آنهایی که اهل منطق‌اند و نه روز مداری آنها که جستجوگران حقند و نه فریبکاران و اغواگران حرفه‌ای هیچ سرجنگ و دعوا نداریم سرمهر و صفا و وفا داریم.»

«محسن رفیق دوست: از مظلومیت‌های شهید بهشتی این بود که شخصیت مبارز و ارزنده‌ای همچون شهید محمد منتظری با ایشان مخالفت علنی می کرد که خبر انتقادها و اهانتهای ایشان به شهید بهشتی می‌رسید. او را مجاب کردم برای رفع شبهات خدمت ایشان برسد. در ادامه خدمت آقای بهشتی رسیدم و به ایشان عرض کردم: محمد آقا می‌خواهند با شما ملاقاتی داشته باشند. با لحن بسیار شیرینی فرمود: محمد خودمان! با تعجب گفتم: منظور من، محمد آقای منتظری است. گفتند: بله! من هم همین را می‌گویم سه چهار روز مانده به واقعۀ هفتم تیر خدمت ایشان رسیدم. درست مصادف با ختم جلسه من آقای منتظری را دیدم که سرپله‌ها ایستاده بود و او را در آغوش کشیدم.
شهید بهشتی در حین حرکت به سمت اتاقشان متوجه حرکت من شد و با صدای رسایی فرمود: یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس! همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با هم دیگر حل شد خیلی هم راحت و به نفع ایشان حل شد. ناگهان شهید منتظری زد زیر گریه در محوطۀ حیاط گفت: بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمی‌کند. من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعۀ اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و بوسید و گفت: یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت می‌کنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم».

۲. «آنچه باعث تأسف است این که انسان می‌بیند بعضی از دوستان هم بوسیلۀ توطئه‌گران تحت تأثیر قرار می‌گیرند و پای آنها هم به این شایعه سازی‌ها کشانده می‌شود که برای ما تعجب‌آور است. به خصوص که انسان در برابر اینگونه چهره‌ها نمی‌خواهد حتی سخن درشتی بگوید و واکنشی مطابق کنش آنها از خود نشان بدهد. من همواره سعی داشتم و خواهم داشت که به بردباری و شکیبایی که اسلام از هر مسلمان انتظار دارد ملتزم باشم و در برابر لغزش دوستان هم به دیدۀ عفو و اغماض بنگرم وامیددارم این افراد بتوانند به زودی متوجه شوند بی‌جهت دشمنان از آنها سوء استفاده کردند.»

«علی اکبر پرورش: قرار بود جلسه‌ای با حضور اعضای شورایعالی دفاع برای بررسی نحوۀ مدیریت جنگ بنی صدر در منزل آقای هاشمی داشته باشیم از شهید منتظری دعوت کردم تا به آن جا بیاید. پرسید: آقای بهشتی هم می‌آید؟ گفتم: بله. گفت: پس من نمی‌آیم. پیدا بود از ایشان خجالت می‌کشد چون حتی علیه آقای بهشتی هم اعلامیه داده بود. به هر حال موفق شدم به زور او را به جلسه ببرم. در جلسه وقتی به آقای بهشتی رسیدیم، من سلام کردم و نشستم. در این لحظه آقای بهشتی به احترام شهید منتظری از جای خود تمام قامت بلند شد و با گرمی جواب سلام او را داد و او را به گرمی در آغوش کشید و بوسید. منظرۀ عجیبی بود و کسانی که در آن جلسه شاهد آن رفتار بزرگوارنه و بزرگ منشانۀ شهید بهشتی با شهید منتظری بودند احساسات برآنها غلبه کرد و به گریه افتادند. وقتی شهید منتظری در کنار من نشست شنیدم که گفت: عجب جوانمردی است»

شیوۀ نقد و برخورد با منتقدین

۱. «قرار بگذاریم مسائل را همانطور که هست بفهمیم چون اگر همانطور که هست فهمیدیم، بیخود بدبینی‌ها و بدگمانی‌ها و ناراحتی‌های بیجا نخواهیم داشت»

«حجت الاسلام جواد اژه ای: روزی به همراه ایشان به منزل شیخ علی آقا تهرانی رفتیم. وقتی وارد شدیم پس از قدری احوالپرسی آقای تهرانی، با لحن بسیار سبکی در مقابل فرد بازاری که معلوم بود قبلاً مقداری درس طلبگی خوانده، دو سه مرتبه در مورد مطالعۀ کتابهایی از ایشان سؤال نمود و آقای بهشتی در هر بار با متانت خاصی با آرامی به او جواب دادند نه من این کتاب ها را ندیدم. که ناگهان با لحن زننده‌ای به آقای بهشتی گفت: برو مطالعه بکن! من یکه خوردم و خواستم جوابش را بدهم که آقای بهشتی با تبسم به من فهماندند که در این بحث واکنشی نشان ندهید. آن فرد بازاری هم نیشخند می‌زد. پس از مدتی به آقای تهرانی گفتند: خوب ما خیلی محظوظ شدیم که خدمت رسیدیم و مرخص می‌شویم. آقای تهرانی تا در منزل ما را بدرقه کرد در این هنگام شهید بهشتی آهسته و با آرامش خاصی به ایشان گفتند: من از شما انتظار و توقع این برخوردها را نداشتم. من هم خیلی کتاب‌ها خوانده‌ام و دیده‌ام که شما هنوز نخوانده‌اید و ندیده‌اید»

۲. (شیوۀ برخورد با مسئولی که معیار اسلامی در او نیست) «تا وقتی که سرکار است باید از او حمایت کنیم انتقاد هم بکنیم انتقاد سازنده هیچ منافاتی با حمایت ندارد تذکر روشنگر می دهیم اما چوب لای چرخ او نمی‌گذاریم. کار شکنی نمی‌کنیم. ببینید فرق است بین تذکر دادن و بین کار شکنی کردن فرق است. بین انتقاد کردن و بی‌اعتبار کردن، اینها با همدیگر خیلی فرق دارند اگر ما این حدود و موازین را رعایت کنیم جامعۀ‌مان همچنان زنده و سازنده خواهد بود»

«علی اکبر پرورش: بعد از غائله‌ای که بنی صدر در ۱۴ اسفند ۵۹ در دانشگاه تهران علیه نیروهای متدین و حزب‌اللهی به پاکرد، جلسۀ شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد. هر کس به جلسه می‌آمد از شدت ناراحتی برآشفته بود که نشان می داد جلسۀ آن روز جلسۀ خیلی تندی است آقای بهشتی فرمود: دوستان با اینکه طرف ما بنی صدر است و بنی صدر هم معاویه نیست ولی باید بدانیم که مولا و مقتدای ما در مورد امثال معاویه فرموده است کسی را که به دیگری توهین کند دوست ندارم. البته انتقاد سازنده قابل قبول است ولی توهین هرگز»

۳. (شیوۀ نقد رهبر)«درخطبۀ حقوق راعی و رعیت که در نهج البلاغه هست علی(ع) از مردم می‌خواهد که از او انتقاد کنند و به او تذکر بدهند اما آن وقت که انسان تذکر می‌دهد می داند که تذکر می‌دهد ولی تصمیم گیری با امام است. انسان تذکرش را می‌دهد حرفش را می‌زند و استدلال هم می‌کند ولی تصمیم گیری با رهبر است. هم حریت، هم تذکر، هم نصیحت هم انتقاد و هم اینکه آخر کار تصمیم با رهبر است و هرچه او گفت همان را عمل می‌کنیم ولو برخلاف نظر خودمان باشد»

۴. «انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان درتمام سطح برای همه آزاد است تکرار می کنم انتقاد و خورده گیری دلسوزانه ونه مغرضانه راست و نه دروغ، انتقاد راست دلسوزانه برای همۀ مردم صاحب هرگونه عقیده‌ای باشند از مسئولان ادارۀ کشور از خرد و بزرگ آزاد است.»

۵. «شما مردم ایران مطمئن باشید که ما احدی را به دلیل انتقاد از خودمان یا انتقاد از دست اندرکاران دیگر جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمی‌گذاریم کسی تعقیب و تهدید کند و با صراحت این را می‌گویم هرجا در هر گوشۀ ایران کسی مزاحم و متعرض کسی دیگر شود که چرا نسبت به مسئولان کشور انتقاد و خرده‌گیری کردی این مزاحمت کننده کارش مورد تنفر ماست»

«آیت الله جنتی: یادم هست درزمان اختلاف بنی صدر با ایشان جمعی از علمای قم جلسه‌ای گذاشتند و از ایشان دعوت کردند تا درمورد این مسائل صحبت کنند در این جلسه که به نیت انتقاد ازآقای بهشتی گذاشته شده بود یکی از دوستان که فرد صریح و رک گویی بود حین صحبت در مورد ایشان تعبیر خیلی تندی به کاربرد و بیان کرد که ما اگر شما را بر بنی صدر ترجیح می دهیم به عنوان دفع افسد به فاسد است دیدم ایشان اصلاً احساس ناراحتی نکرد و اشکال او را با متانت جواب داد»

چگونگی برخورد با مخالفین مغرض

« شما ملت باید از همین شیوه برای رویایی با دشمنان خارج و دشمنان و مزدوران داخلی استفاده کنید منزوی کنید. عناصری را که اینها درخط دشمن آگاهانه یا ناآگاهانه عمل می‌کنند البته اول باید آنهایشان که ناآگاهند نصیحتشان کرد. شما باید موضعتان موضع برخورد مربیانۀ منصفانه باشد هر جا خشم‌های انقلابی مردم علیه توطئه‌گران و منافقان هست شما هم باید باشید خودتان را از خشم مردم کنار نکشید. هر جا دیدید امواجی از خشم پاک مردم علیه اینها هست شما هم باید حضور داشته باشید واین خشم را در مسیر صحیح هدایت کنید. خودتان هم باید در این خشم شریک باشید. ولی به هر حال موضعتان، موضع ارشاد ساختن، تربیت کردن، یاد دادن و روشن کردن باشد از این موضع حرکت کنید تا آنجا که درجریان خشم و قهر انقلابی حضور دارید. و این موضع اولی خود را از دست ندهید. همانجا هم به روشنگری و ارشاد اهمیت بدهید اگر حرکت در جایی کند است باید آن را تند کرد اگر جایی بی‌جهت و بی رویه است باید آن را مهار کرد اما با خشم و قهرانقلابی مردم باید همراه بود اصلاً ما باید خود برانگیزندۀ این خشم ها باشیم ما باید در این خشم‌ها و قهرها پیشگام باشیم ولی در هر حال از موضع ارشاد»

« آیت الله موسوی اردبیلی: وقتی که بنی صدر ازایران فرار کرد یکی دو روز بعد همسر بنی صدر را دستگیر کردند. آقای بهشتی غضبناک به من تلفن زدند و گفتند: می دانی که همسر بنی صدر دستگیرشده؟ گفتم : نمی دانستم، ایشان گفتند: آن لحظه‌ای که شنیدم می‌خواستم فرمان آزادیشان را بدهم ولی چون این در اختیارات دادستان کل بود بهتر دیدم که این کار به دست شما انجام شود گفتم چرا آزادش کنیم؟ حالا بگیریم ببینیم چه گناهی کرده است. ایشان خیلی با عتاب گفتند: آقای موسوی اردبیلی تو می‌دانی که ما با همسر بنی صدر هیچ مشکلی نداریم و زن بنی صدر هیچ تخلف سیاسی مرتکب نشده، بنابراین هریک ثانیه‌ای که او بماند گناهش به گردن جمهوری اسلامی است. تحقیق کردم و به نابجا دستگیر شدن وی پی بردم با این وجود او را آزاد نکردم و به آقای بهشتی هم اطلاع دادم و در توجیه آن گفتم: اگر او را آزاد کنم فردا همۀ نهادها و گروه ها سندهایی می‌آورند و می‌گویند مثلاً مشکل داشته است ایشان با تندی گفتند: ما قصاص قبل از جنایت بکنیم؟ پیش داوری بکنیم؟ به حکم تصورات خودمان به آدمی ظلم کنیم؟ با تو موافق نیستم. با وجود اینکه این خلاف است و من نباید در مسئولیت شما دخالت بکنم اما چون شاهد یک ظلم آشکارم نمی‌توانم ساکت باشم. رأساً و با اختیارات رئیس دیوان عالی کشور او را آزاد می کنم».

در انتها دو خاطرۀ کم نظیر می تواند نشان دهندۀ هر چه بهتر آزاد منشی و جوانمردی این یگانه ملت ما باشد:

 «محمد رضا بهشتی: وقتی در کشور آلمان بودیم به جایی رفتیم که قبر مارکس هم بود. در قبرستان دو سگ در حال گذر بودند. کسی که همراه ما بود به پدرم گفت: این دو سگ دارند می‌روند سرقبر مارکس فاتحه بخوانند. پدرم بلافاصله به او گفت: اگر ما با فکر مارکس مخالف هستیم نباید به او توهین بکنیم. ادب در کلام لازم است چه فرد کافر باشد و چه مسلمان»

« محمد رضا بهشتی: درمیدان هفتم تیر کنونی نوجوانی بود که همیشه رأس ساعت ۷ در کنار چراغ قرمز سرچهار راه می‌ایستاد و یک روزنامۀ مجاهد ارگان سازمان مجاهدین را بالا می‌برد و فریاد می‌زد خیانتهای بهشتی زمستان و تابستان هم برایش فرق نمی‌کرد. مدتی که گذشت مرحوم بهشتی گفتند: فلانی ببین این نوجوان چه همت خوبی دارد او واقعاً با آدمهای بی‌انگیزه فرق می‌کند و در مسیری که انتخاب کرده جدی است. او ویژگی‌های مثبت را حتی در دشمنان خود تحسین می کرد»

«پدرم در روزهای واپسین زندگی زیر لب غزلی از حافظ را خیلی زمزمه می کرد که مطلع آن این است :

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس                   زهر هجری چشیده‌ام که مپرس

و بعد این بیت آخر را مدام تکرار می‌کرد :

همچو حافظ غریب در ره عشق                 به مقامی رسیده‌ام که مپرس»

محمد نهاوندی_رضااکبری


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ganjnegar.ir/1848

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

مصاحبه با پروفسور بویل درباره ابعاد حقوقی تسخیر سفارت آمریکا
دکترین ضرورت چیست؟
 محاکمه شهروند آمریکایی در دوران کاپیتولاسیون
محکومِ آمریکایی
 سخنرانی حجت الاسلام الهی خراسانی
پیامبری که نمی‌شناسیم
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی